یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، کارشناس ارشد مسائل بین الملل: در سپهر پرآشوب غرب آسیا، جایی که تاریخ با خون و آتش نوشته شده و قدرتهای جهانی همواره در پی تثبیت برتری خود بودهاند، «بازدارندگی» نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی تمدنی است. جمهوری اسلامی ایران طی دهههای اخیر، در سایه تحریم، فشار و تهدید، راهبردی را برگزیده که ستون فقرات آن بر «توان بومی دفاعی» استوار است؛ راهبردی که امروز در قالب زرادخانه چندلایه موشکی و شبکه گسترده سامانههای بدون سرنشین تهاجمی، به یکی از مؤلفههای تعیینکننده معادلات منطقهای بدل شده است.
توان موشکی ایران را نمیتوان صرفاً مجموعهای از تجهیزات نظامی دانست؛ این توان، محصول یک نگاه راهبردی به مفهوم امنیت ملی است. در جهانی که حضور دهها پایگاه نظامی قدرتهای فرامنطقهای پیرامون مرزهای ایران به واقعیتی عادی تبدیل شده، پاسخ ایران نه گسترش پایگاههای برونمرزی، بلکه توسعه برد، دقت و تنوع سامانههای بازدارنده بوده است. موشکهای بالستیک با بردهای مختلف، از کوتاهبرد تا بردهای فراتر، در کنار نسلهای جدید با سوخت جامد و قابلیتهای مانورپذیری پیشرفته، تصویری از یک معماری دفاعی چندلایه ارائه میدهند؛ معماریای که هدف آن افزایش هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه ایران است.
در این چارچوب، نامهایی چون خرمشهر، سجیل، عماد، قدر، فتاح، حاج قاسم، خیبرشکن و دزفول تنها عناوین نظامی نیستند؛ هر یک نماد مرحلهای از بلوغ فناورانه و خوداتکایی دفاعیاند. برخی بر سرعت و قدرت تخریب تأکید دارند، برخی بر دقت و قابلیت عبور از سامانههای پدافندی، و برخی بر زمان آمادهسازی کوتاه و تحرکپذیری بالا. این تنوع، نه از سر نمایش، بلکه پاسخی به واقعیت جنگهای نوین است؛ جنگهایی که در آن برتری مطلق جای خود را به «تابآوری و تداوم» داده است.
برد عملیاتی این سامانهها، بهگونهای تعریف شده که بخش مهمی از مراکز نظامی فعال در پیرامون جغرافیای ایران را در پوشش قرار میدهد. در تحلیلهای راهبردی غربی نیز بارها اذعان شده که شبکه پایگاههای آمریکا در غرب آسیا، در صورت بروز درگیری، با چالش جدی مواجه خواهد شد. همین واقعیت، عنصر کلیدی بازدارندگی است: دانستن اینکه هر اقدام نظامی، پاسخی پرهزینه و چندبعدی در پی خواهد داشت.
اما تصویر قدرت دفاعی ایران تنها به موشکهای بالستیک محدود نمیشود. انقلاب پهپادی در سالهای اخیر، بُعد تازهای به معادلات افزوده است. سامانههای بدون سرنشین تهاجمی یکطرفه، با هزینه پایینتر، قابلیت تولید انبوه و امکان پرواز در ارتفاع پایین، به ابزار مؤثر جنگ نامتقارن تبدیل شدهاند. این پهپادها میتوانند در قالب حملات اشباعی، سامانههای دفاعی پیشرفته را با چالش مواجه کنند و موازنه هزینه را به سود طرفی تغییر دهند که از منابع محدودتر برخوردار است.
در ادبیات نظامی نوین، این ترکیب «موشکهای نقطهزن و پهپادهای انبوه» بهعنوان یکی از کارآمدترین الگوهای بازدارندگی در برابر قدرتهای برتر شناخته میشود. ایران نیز با درک این تحول، بهجای ورود به مسابقه تسلیحاتی کلاسیک با ناوهای هواپیمابر و جنگندههای نسل پنجم، بر تقویت توان ضربه دوم و افزایش پیچیدگی میدان نبرد تمرکز کرده است. چنین رویکردی، عقلانیتی راهبردی را بازتاب میدهد که بر اصل «دفاع فعال» استوار است.
با این حال، باید تأکید کرد که فلسفه بنیادین این توانمندیها، تهاجمطلبی نیست. ایران در چهار دهه گذشته نشان داده که آغازگر جنگی فراگیر نبوده، اما در پاسخ به تهدیدها، از ابزارهای خود بهره برده است. پیام اصلی این زرادخانه، نه دعوت به جنگ، بلکه هشدار به محاسبهگران خطاست: هرگونه درگیری مستقیم، میتواند منطقهای بهشدت متراکم از منافع متعارض را به صحنه بحرانی گسترده بدل کند؛ بحرانی که دامنه آن از خلیج فارس تا مدیترانه و حتی فراتر امتداد یابد.
در صورت تبدیل تنشهای سیاسی به رویارویی نظامی، سناریوی محتمل صرفاً تبادل آتش موشکی نخواهد بود. جنگ سایبری، عملیات دریایی، اختلال در زنجیرههای انرژی و درگیریهای نیابتی نیز بخشی از معادله خواهند بود. از این رو، راهبرد ایران بر افزایش آستانه تصمیمگیری طرف مقابل متمرکز است؛ بهگونهای که هزینهها و پیامدهای احتمالی، هر تصمیم شتابزدهای را به تأمل وادارد.
در سطحی عمیقتر، قدرت موشکی و پهپادی ایران را میتوان نماد گذر از وابستگی به استقلال دانست؛ نماد نسلی از مهندسان، دانشمندان و فرماندهانی که در سختترین شرایط، مسیر خودکفایی را پیمودهاند. این دستاورد، تنها یک سرمایه نظامی نیست، بلکه سرمایهای روانی و سیاسی است که به جامعه احساس امنیت و به دیپلماسی پشتوانه قدرت میبخشد.
آرمانگرایی در این میدان، به معنای رؤیای جنگ نیست؛ بلکه به معنای آرزوی صلحی پایدار بر پایه اقتدار است. صلحی که از موضع ضعف طلب نشود، بلکه از جایگاه توان دفاعی تضمین گردد. در جهانی که قانون جنگل گاه بر قواعد حقوق بینالملل سایه میافکند، کشوری که ابزار دفاع از خود را در اختیار نداشته باشد، ناگزیر به پذیرش اراده دیگران خواهد بود.
از این منظر، موشکها و پهپادهای ایران، بیش از آنکه «کابوس پایگاهها» باشند، معماران بازدارندگیاند؛ ستونهایی که سقف امنیت ملی را استوار نگاه میدارند. آینده منطقه، نه در انفجار آتش، بلکه در تعادل قدرت رقم خواهد خورد؛ تعادلی که هرچه دقیقتر و عاقلانهتر طراحی شود، احتمال جنگ را کاهش خواهد داد. قدرت، اگر در خدمت صلح قرار گیرد، خود به حافظ صلح بدل میشود. و این، شاید مهمترین پیام راهبردی هندسه نوین دفاعی ایران باشد.





دیدگاهتان را بنویسید